شهید علی اکبری

شهید علی اکبری
شناسنامه شهید

نام شهید : علی نام خانوادگی : اکبری نام پدر : حسن

شماره شناسنامه : 3623 کد ملی : 0490473598تاریخ ولادت : 1343-06-20

مناسبت در هنگام تولد :

محل تولد : شهرری تحصیلات : سیکل سن : 19

نوع عضویت : پاسدار وضعیت تاهل : مجرد تعداد فرزند : 0تاریخ شهادت : 1362/12/10

مناسبت در هنگام شهادت :

محل شهادت : جزیره مجنون نام عملیات : خیبر وضعیت : شهید

محل دفن : بهشت زهرا (س) قطعه : 26 ردیف : 88 شماره : 41

وصیتنامه شهید

آنان که به خدا ایمان آوردند و به اعمال نیکو پرداختند باغهای پر نعمت مخصوص آنهاست و در بهشت ابد جاودانه خواهند بود و این وعده خدا محقق وحتمی است وخدا به هر کار عالم مقتدر و هر چیز آگاه است.

 سلام بر تو ای امام زمان(عج) که دلها دیوانه توست، ای امام عزیز کشوری که به سیاه چال ظلمتها و تاریکی کشانده می شد نجات دادی

به یاری خدا همه ی عمرم فدای یک لحظه عمر توای امام ، سلام بر شما ای خانواده شهدا، سلام بر صابرین و سلام بر حسین (ع)

خداوندا مرا بنده خود بدار، از زشتی ها دورم کن ، به حسنات اخلاقم بیفزاء قلبم را به نورت  روشن کن ، شراره عشقت را در دلم بیفروز ، سینه ام را بسوزان ، محبتت را نصیبم کن ، توفیقم ده  به این درویش خاک نشین و فقیر سراپا تقصیر و همه عجز و نیاز نظری کن و شر بدترین دشمن یعنی هوای نفس را از زندگیم دور فرما.

سلام ای کسانی که فرزند خود را در راه خدا با جان و دل به جبهه فرستادید، مادر و پدر خوشحال باشید فرزندتان شهید شده .  همیشه دوست داشتم در راه خدا خدمت کرده و در این راه شهید شوم  ننگ است برایم مردن در رختخواب ، ما باید به ندای حسین (ع) لبیک بگوئیم.

و گفتیم که ما اهل کوفه نیستیم و ثابت کردیم رهرو حسین (ع) هستیم .من لیاقت نداشتم لباس پاسداری بپوشم وقتی به پادگان رفتم فهمیدم که لیاقت بسیجی بودن هم ندارم.

بله خیلی لیاقت می خواهد یاری امام زمان (عج) کردن ، لیاقت پاسداری و خدمت به اسلام را هر کسی پیدا نمی کند. وقتی آموزشیم تمام شد یکی به من گفت سپاهی شدی گفتم: نه من وقتی پاسدار می شوم که از امتحان پیروزمندانه بیرون بیایم.

به شما که وصیت نامه مرا می خوانید یا گوش می دهید امیدوارم مرا حلال کنید و هر بدی از من دیدید به خوبی خودتان ببخشید. در مجلس من دوست ندارم کسی که امام را دوست ندارد شرکت کند ، دشمن خمینی کافر است و دعا کنید من در راه خدا شهید شده باشم و خدا مرا با امام حسین (ع) محشور کند.

در مجلس من فقط از امام حسین (ع) بخوانید من خیلی امام حسین (ع) را دوست دارم وقتی انسان فکر می کند ، نمی تواند مقام امام حسین (ع) را درک کند، هیچگاه خدا را فراموش نکنید هروقت خدا را فراموش کنید شیطان به سراغتان می آید.

به برادرم توصیه می کنم لباس پاسداری بر تن کرده و اسلحه مرا به دوش کشیده وامام و اسلام را یاری دهد و پدرم که نمی تواند به جبهه برود با مال به رزمندگان ، امام و اسلام یاری دهد و مادرم به هر طریق خیاطی و ... به جبهه ها کمک کند. هرگز دست از کمک بر ندارید دنیا مثل بازاری است کسانی از آن سود برده و بعضی هم ضرر می کنند.

همه باید با خود جهاد اکبر یعنی جهاد با نفس کنند. انشا... همه پیروز خواهیم شد و وعده خدا حق است که می فرماید بهشت را به بها دهند نه بهانه سعی کنید خدا را راضی کنید.

آن موقع بنده خدا راضی می شود . مومن همیشه دشمن زیاد دارد.جنگ را فراموش نکنید. من نمیدانم روزه و نماز قضا دارم یا نه اگر اطلاع پیدا کردید به طریقی ادا کنید.

با مقدار پولی که در بانک است هر کاری خواستید بکنید و مقداری کتاب آیت ا... دستغیب بخرید به کتابخانه بسیج تقدیم کنید تا بسیجیان آنها را مطالعه کرده و روشن تر شوند.

وصیتی به برادران بسیج و مردم و دوستان :

ای بسیجیان قدر خودتان را بدانید و ای پاسداران شما انتخاب شدگانید. من زبانم قاصر است که از مقام و منزلت بسیجی صحبتی کنم چون من خاک زیر پای یک بسیجی نمی شوم

از شما التماس دعا دارم از خدا بخواهید خون مرا قبول کند همیشه یاد کنید از شهدا و به خانواده شهدا سر بزنید .

ای بسیجیان راهرو راه حسین(ع) باشید این نعمت جنگ را تا تمام نشده به جبهه بروید مخصوصا برادرانی که تا به حال به جبهه نرفته اند بروید به جبهه و ببینید واقعا جبهه چیست

که هر کس می رود عاشق می شود. جبهه مدرسه عشق است تاسف خواهید خورد به خدا اگر نروید پشیمان خواهید شد.

ای مردم ای برادران به بسیج روی آورید به سوی خدا قدم بردارید یک قدم که بسوی خدا بگذارید خدا ده قدم به شما نزدیک می شود. دیگر صحبتی ندارم.

التماس دعا 

 

خاطره از شهید

 « خاطرات شهید »  

یکی از خاطراتی که  حقیر از شهید علی اکبری دارم در سفری به پا بوس امام رضا (ع) رفته بودیم ، کنار حرم نشسته بودیم

دوستان مشغول صحبتهایی بودند که شهید اکبری گفت :

برادران شاید سفر آخری باشد که به زیارت امام هشتم (ع) می آییم حسابی آقا را زیارت کنید و از او طلب کمک کنید .

 « خاطرات همرزم و دوست شهید »

ایشان اهل مسجد و شب زنده داری بود یادم می آید وقتی به بسیج می آمد با اینکه ماه رمضان نبود او با خود سحری می آورد و فردای آنروز روزه می گرفت.

به لباس سپاه عشق می ورزید ، می گفت لباس سپاه باید به خونم آغشته شود تا حق این پیراهن پرداخته گردد.